جنگ آمریکا علیه ایران و تغییر رفتار در متحدان واشنگتن
افزایش هزینههای جنگ، وابستگی آمریکا به متحدان و تغییر محاسبات امنیتی کشورهای منطقه نشان میدهد که مسئله اصلی، پیروزی در میدان نبرد نیست؛ بلکه تعیین قواعد نظم پس از جنگ است. از این منظر، جنگ میتواند نقطه عطفی در فرسایش انحصار آمریکا بر خاورمیانه و حرکت منطقه به سوی نظمی چندمرکزی باشد.
گروه تحلیل بینالملل: جنگ ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً یک رویارویی نظامی دانست؛ اهمیت آن در پیامدهایش برای توازن قدرت و آینده نظم امنیتی خاورمیانه است. آمریکا همچنان از برتری نظامی، شبکه گسترده متحدان و پایگاههای خود در منطقه سخن میگوید، اما واقعیتهای میدانی نشان میدهد قدرت نظامی الزاماً به دستاورد سیاسی منجر نمیشود.گسترش درگیری، تهدید شریانهای انرژی، فشار بر اقتصاد جهانی و آسیبپذیری متحدان، هزینه رویارویی را برای واشنگتن و شرکای منطقهای آن افزایش داده است. از این منظر، مسئله اصلی شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه افزایش هزینه تبدیل قدرت نظامی به نتیجه سیاسی است. واشنگتن میتواند ضربات نظامی وارد کند، اما الزاماً قادر نیست آنها را به تغییر رفتار تهران تبدیل کند؛ وضعیتی که خطر فرسایشی شدن جنگ را افزایش میدهد.تغییر محاسبات؛ از تقسیم هزینه جنگ تا پایان انحصار آمریکاواشنگتن برای کاهش هزینههای جنگ، بهدنبال مشارکت دادن متحدان اروپایی و منطقهای در تأمین امنیت و تحمل هزینههای لجستیکی، سیاسی و اقتصادی است؛ اما افزایش این وابستگی میتواند آزادی عمل آمریکا را محدود و اعتماد متحدان به «چتر امنیتی» آن را تضعیف کند.در چنین شرایطی، کشورهای منطقه بهسمت تنوعبخشی راهبردی و گسترش روابط با چین، روسیه و سایر قدرتها حرکت خواهند کرد تا وابستگی خود به واشنگتن را کاهش دهند. بنابراین، پیامد مهم این جنگ میتواند تغییر محاسبات بازیگران منطقهای و شکلگیری نظمی باشد که در آن آمریکا همچنان حضور دارد، اما دیگر انحصار تعیین قواعد را در اختیار ندارد.

تحریم اقتصادی؛ فشار متقابل با هزینه جهانیواشنگتن پس از ناکامی در دستیابی به اهداف نظامی، ممکن است فشار اقتصادی علیه ایران را تشدید کند. با این حال، تحریم ابزاری زمانبر است و در صورت هدف قرار گرفتن صادرات نفت ایران، کاهش عرضه میتواند قیمت انرژی و هزینههای اقتصاد جهانی را افزایش دهد.از سوی دیگر، ایران طی دهههای گذشته سازوکارهای انطباقی متعددی در برابر تحریمها ایجاد کرده و روابط اقتصادی خود با قدرتهایی مانند چین را گسترش داده است. بنابراین، تحریم میتواند فشار اقتصادی قابلتوجهی ایجاد کند، اما لزوماً به فروپاشی اقتصادی یا تغییر رفتار سیاسی تهران منجر نخواهد شد.خاورمیانه چندقطبیترتداوم حضور نظامی آمریکا در منطقه محتمل است، اما توانایی آن برای تعیین یکجانبه قواعد کاهش خواهد یافت. ایران، عربستان، ترکیه، چین و روسیه هرکدام بخشی از معادله امنیتی منطقه را شکل میدهند و متحدان سنتی واشنگتن نیز بهدنبال استقلال عمل بیشتری خواهند بود.در این محیط، افزایش اتکا به ابزار نظامی برای بازسازی نظم پیشین میتواند انگیزه سایر بازیگران برای ایجاد ترتیبات امنیتی مستقل را تقویت کند.


جمعبندیواشنگتن برای خروج از بنبست جنگ با ایران به سه ابزار اصلی، یعنی تحریم، ائتلافسازی و تقسیم هزینه جنگ، متوسل شده است؛ اما تحریم زمانبر است، اتکا به متحدان آزادی عمل آمریکا را محدود میکند و تداوم درگیری، هزینههای اقتصادی و سیاسی آن را افزایش میدهد.در مقابل، ایران میتواند هزینه تقابل را از سطح نظامی مستقیم به حوزههای منطقهای و اقتصادی منتقل کند؛ عاملی که دستیابی واشنگتن به یک پایان سریع و کمهزینه را دشوار میسازد.بنابراین، اهمیت جنگ بیش از پیروزی نظامی یک طرف، به توانایی شکلدهی به قواعد پس از بحران مربوط است. خاورمیانه نیز بهسمت نظمی چندمرکزی حرکت میکند که در آن قدرت میان بازیگران مختلف توزیع شده و توان مدیریت همزمان نظامی، اقتصادی، انرژی و شبکههای ائتلافی اهمیت بیشتری پیدا میکند.