برای ایرانی‌ترین مسلمانِ ایران جان‌

خبرگزاری مهر؛ مجله مهر، جواد قارایی ایرانگرد در شبکه اجتماعی خود نوشت: امروز در مراسم بدرقه پیکر پاک رهبر شهیدمان میان میلیون‌ها هموطن سیاه پوش و با شرافتی ایستاده‌ام که هر کدامشان در دلهای شکسته اما پر غرورشان قصه‌ای از دلتنگی در سینه دارند. هوای ایران جانمان نه فقط از اندوه، بلکه از حس بزرگی فقدانی که باورش دشوار است بسیار سنگین است. قلب هر ایرانی باشرف از ظلم و جنایتی که توسط شیاطینی پست فطرت به وقوع پیوسته سخت شکسته. وداع با پیکر رهبر شهید انقلاب، برای من تنها یک مراسم نیست؛ لحظه‌ای است که ثانیه به ثانیه تاریخ را با تمام وجود لمس می‌کنم. منی که روزگاری با برخی نگاه و اندیشه ایشان چندان موافق نبودم.حُرّ هم چنین بود.

تاریخ، تاریخ، تاریخ. آه که اگر تک تک مظلومین جهان با هر عقیده و باور، تاریخ را با همه وجود درک می کردند و عبرت می گرفتند، قطره ها تبدیل به رود، رودها تبدیل به دریا و دریاها تبدیل به اقیانوسی خواهند شد که تنها یک موج آن تمام ظلم را به زیر خواهد کشید و تا ابد غرق خواهد کرد. تاریخ. همان که رهبر آزاده، شجاع، آگاه و دور اندیشمان آنرا خوب می دانست و عبرتها را فریاد میزد. نگاه که می‌کنم، اشک‌ها فقط برای یک انسان نیست؛ برای یک مسیر است، برای یک باور، برای سال‌ها ایستادگی و مقاومت در برابر شیاطینی که به حرام، زاده شدند و جنایات بسیار کردند. او که همیشه از عبرت گرفتن از تاریخ می‌گفت، خود امروز به یکی از مهم‌ترین عبرت‌های تاریخ برای آنان که دل به لبخند شیاطین متجاوز غربی بسته بودند تبدیل شده است؛ اینکه ملتی که می‌خواهد بایستد، باید هزینه ها بدهد، باید صبر کند، باید بسیار تلاش کند و باید به خدا و وعده هایش ایمان قاطع داشته باشد و اما هرگز به دشمنان خدا و انسان اعتماد نکنند.

در ذهنم مرور می‌کنم سخنان و نگاهش را؛ عشقی که به ایران داشت، عشقی که فقط در کلمات نبود، در عمل و در تصمیم‌ها دیده می‌شد. ایران برای او فقط یک جغرافیا نبود؛ یک هویت بود، یک تمدن کهن که باید دوباره به عزت می رسید و رسید. او ایران را مستقل می‌خواست، قدرتمند می‌خواست، پیشرفته و با تمام حقوقش می خواست و در کنار اینها، عدالت و انصاف را برای تمام‌ ملتها و کشورها می خواست و ظلم را به هیچ ملتی روا نمی دانست. ایمانش، خالص و بی‌تزلزل بود. در روزهای سخت، در تهدیدها، در فشارها، هیچ‌گاه نشانی از تردید در او دیده نمی‌شد. گویی به چیزی تکیه داشت که فراتر از محاسبات دنیایی بود. همین ایمان بود که به او شجاعت می‌داد؛ شجاعتی که نه از جنس شعار، بلکه از جنس ایستادن حقیقی در برابر دشمنان ایران جان بود.

او مردم ایران را بسیار دوست داشت، نه در حرف، بلکه در انتخاب‌هایی که همیشه بار سختی را بر دوش خودش می‌گذاشت تا ملت و آیندگان میهن، ‌کمتر آسیب ببینند و به حقشان برسند بدون آنکه حق دیگری از آنها تباه شود. این محبت، این ایمان، این امید، این استقامت و این عشق، امروز در چشمان غم زده مردمانی که آمده‌اند تا وداع کنند، به‌خوبی دیده می‌شود و حالا، پایان این مسیر به شهادت ختم شد؛ همان مسیری که خودش بارها از آن با عشق گفته بود. او جان شیرین و با ارزش خود و حتی خانواده‌اش را فدای سربلندی و عزت ایران و ایرانی کرد. این پایان، برای ملت ایران دردناک بود، اما برای او، ادامه همان راهی بود که به آن ایمان داشت. ادامه راه امام‌ حسین ( ع ). در این لحظه غم انگیز وداع، بیشتر از هر زمان دیگری می‌فهمم که بعضی انسان‌ها نمی‌روند؛ در اندیشه‌ها، در مسیرها و در مسئولیتی که بر دوش ما می‌گذارند، باقی می‌مانند و چراغ راه می شوند.

شاید اکنون مهم‌ترین پرسش این باشد که ما با این میراث چه خواهیم کرد؟ امروز اشک می‌ریزیم، اما فردا باید با تمام توان و عشق و امید بایستیم، تلاش کنیم از تمام‌حقوق ایران و ایرانی با قدرت و ایمان به خدا دفاع کنیم. همان‌گونه که او چون‌ سرو ایرانی ایستاد و نام و یاد و شهادتش تا ابد چراغ راهی شد که خداوند برای انسان توسط پیامبران نمایان کرد. روح بزرگشان شاد و نام و یادشان تا ابد در قلبها جاری و اما انتقامِ خون پاک ایشان و حدود ۸ هزار شهید و ده هزار جانباز و بمباران خانه ها و تاسیسات صنعتی و نظامی وغیر نظامی و ۱۶۸ کودک مدرسه میناب… به عقیده بنده، این انتقام نه با ریختن خون کثیف ترامپ و نتانیاهوی شیطان صفت و حرام لقمه، بلکه با مسلح ‌شدن به سلاح هسته ای به هر شکل ممکن و با پیشرفت چشمگیر نظامی و اقتصادی به دست می آید. به امید آن روز. بسم‌ الله.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *