به گزارش خبرنگار تادنا نیوز، کتاب «مصائب آشپزی برای دیکتاتورها» نوشته ویتولد شابوفسکی، روزنامهنگار و نویسنده لهستانی، نخستین بار در سال ۲۰۲۰ منتشر شد. این اثر با طرح پرسشهایی کنجکاویبرانگیز و گاه تکاندهنده آغاز میشود: در زمانی که میلیونها نفر در کامبوج از گرسنگی جان خود را از دست میدادند، پل پوت چه غذاهایی میخورد؟ آیا روایتهایی که درباره عادتهای عجیب غذایی عیدی امین نقل میشود واقعیت دارند؟
شابوفسکی برای یافتن پاسخ چنین پرسشهایی به سفری طولانی در چهار قاره دست میزند؛ از ویرانههای جنگزده عراق تا دشتهای آفریقا و از اروپای شرقی تا آمریکای لاتین. او در این مسیر موفق میشود آشپزهای شخصی پنج دیکتاتور مشهور قرن بیستم-صدام حسین در عراق، عیدی امین در اوگاندا، انور خوجه در آلبانی، فیدل کاسترو در کوبا و پل پوت در کامبوج-را پیدا کند و روایت زندگی آنان در مجاورت قدرت را ثبت کند. نتیجه این جستوجو کتابی است که از دریچهای متفاوت، تجربه زیستن در فضای استبداد را به تصویر میکشد.
این کتاب نمونهای شاخص از ناداستان روایی و گزارشنگاری معاصر است؛ اثری که بهجای تحلیلهای متعارف درباره سیاست و ایدئولوژی، به سراغ زندگی روزمره رهبران اقتدارگرا میرود. در روایت شابوفسکی، آشپزخانه به مکانی مهم برای فهم قدرت تبدیل میشود؛ فضایی که در آن ترس از مسمومیت، حساسیتهای امنیتی، تشریفات غذایی و سلیقههای شخصی رهبران سیاسی آشکار میشود. از خلال خاطرات آشپزها، خواننده با جنبههایی از شخصیت و سبک زندگی دیکتاتورها آشنا میشود که در روایتهای رسمی تاریخ کمتر دیده میشود.
او از گرسنگی دنیا را بر سرمان خراب می کرد
رویکرد اصلی کتاب مبتنی بر این ایده است که قدرت تنها در تصمیمات سیاسی و نهادهای حکومتی متجلی نمیشود، بلکه در جزئیات زندگی روزمره نیز قابل مشاهده است. عادتهای غذایی، شیوه آمادهسازی غذا، تشریفات سفره و حتی ترس دائمی از مسموم شدن، همگی نشانههایی از نوع رابطه این رهبران با قدرت و محیط پیرامونشان هستند. به همین دلیل نویسنده بهجای تمرکز بر اسناد رسمی و تحلیلهای کلان، روایت کسانی را در مرکز توجه قرار میدهد که هر روز در نزدیکترین فاصله با این رهبران زندگی کردهاند.
در بخشی از کتاب، روایت اوتونده اودرا آشپز عیدی امین را میخوانیم:
«در آفریقا قبل از آن زمان بیش از بیست کودتای نظامی صورت گرفته بود و بسیاری از رؤسای جمهوری که در موقعیتهای گوناگونی برایشان غذا پخته بودم، از ریاست جمهوری دست کشیده بودند. اما همیشه فکر میکردم که اوبوته اوضاع را تحت کنترل دارد. تا اینکه ناگهان آنها شروع به شلیک کردند. چند نفر سعی کردند از کاخ قرار کنند و اولین واکنش من هم این بود که فرار کنم. اما با همسر و بچه کوچکم هیچ شانسی برای فرار نداشتم.
شایعاتی به گوش ما رسید؛ سربازانی که کنترل شهر را در دست گرفته اند لانگو و لووها را به قتل می رسانند. ما ترسیدیم، اما سعی کردن برای فرار معنی نداشت. خودمان را داخل کاخ حبس کردیم و منتظر ماندیم. برای چه؟ برای مرگ! ما فکر کردیم که کاکوا -قبیله امین حالا قدرت را در دست می گرفت- ما را گلولهباران میکرد. خوشبختانه، هیچ کس جرئت نداشت بدون اطلاع امین وارد کاخ شود. سربازان، فقط ما را محاصره کردند و منتظر ماندند.
سرانجام، طرفهای عصر ژنرال عیدی امین در یک جیپ با هفت تیرهایی در دو طرفش، شخصاً سر رسید. او خودش به کاخ حمله کرد. همه را صدا کرد که جمع شوند. به ما دستور داد به سرسرا برویم. مطمئن بودیم ما را آنجا و درجا میکشند. بعضی حتی سعی می کردند پشت دیگران پنهان شوند. اما امین گفت: «نترسید چیزی در مورد شما عوض نخواهد شد! بروید و مثل همیشه کارتان را ادامه دهید.» او دستوراتی برای سرو غذا داده بود.
آیا من غذا را حاضر کردم؟ قطعاً. بله. این کار را کردم. کودتای قبلی به من یاد داده ژنرالها مهیا برای کودتا بودند، اما یک آشپز آنجا بود تا دستانی تمیز و پیشبندی پاکیزه داشته باشد و غذا بپزد هیچ چیزی تو را از کارت معذور نمیکرد زیرا همین که آنها کودتا را به سرانجام میرساندند، با شکمهای خالی از راه می رسیدند، و تا وقتی که غذای خوبی داری تا بخورند، شانسی هست که تو را نکشند. می توانی تصور کنی که چه اتفاقی می افتاد، اگر امین که کل روز را در حال کودتا بوده عصر به کاخ میرسید و میدید که هیچ غذایی منتظرش نیست؛ او از گرسنگی دنیا را بر سرمان خراب میکرد. مردم از گرسنگی دیوانه می شوند؛ من این را خیلی وقتها دیدهام.
تیلاپیا و بُز همراه با برنج درست کردم؛ یادم میآید که امین غذا را دوست داشت. ما همهاش را روی یک رومیزی تمیز با سرویس نقره که از بریتانیاییها باقی مانده بود سرو کردیم. امین حتماً این احساس را داشت که کودتا را برنده شده و حالا لایق یک غذای لذیذ بود. به من بگویید چه چیزی می توانست پاداش بهتری از غذایی عالی باشد که توسط آشپزی خوش لباس با کت و شلوار و کفشهای خوب سرو می شد؟
درست مثل وقتی که آنها کاباکا را ساقط کردند، سربازان در باغ، اطراف کاخ اردو زدند. ما جوجه و پلوی آماده برای آنها هم داشتیم. به هر حال آنها هم روز سختی داشتند.»
تغییر زاویه دید در روایت تاریخی
از منظر تاریخ فرهنگی، اهمیت کتاب در همین تغییر زاویه دید نهفته است. شابوفسکی در واقع نوعی «تاریخنگاری از پایین» ارائه میکند؛ روایتی که بهجای نگاه از مرکز قدرت، تجربه زیسته اطرافیان آن را مبنای فهم تاریخ قرار میدهد. آشپزها در این روایت شاهدانی منحصربهفرد هستند، زیرا در فضایی خصوصی و کمتر دیدهشده حضور داشتهاند. همین امر باعث میشود دیکتاتورها در کتاب نه فقط بهعنوان چهرههای سیاسی، بلکه بهعنوان انسانهایی با عادتها، ترسها و خواستههای روزمره ظاهر شوند.
با این حال، چنین رویکردی در کنار جذابیت روایی، محدودیتهایی نیز دارد. بخش عمده اطلاعات کتاب بر پایه خاطرات شفاهی و روایتهای شخصی استوار است؛ منابعی که ممکن است با فراموشی، اغراق یا بازسازی ذهنی گذشته همراه باشند. از این رو اثر را نمیتوان بهعنوان منبعی قطعی برای بازسازی دقیق تاریخ سیاسی در نظر گرفت. ارزش اصلی آن بیشتر در ارائه تصویری انسانی و تجربهمحور از مناسبات قدرت است تا ارائه دادههای تاریخی کاملاً مستند و قابل راستیآزمایی.
شوخ طبعی ذاتی جهان غذاها، حتی در نظامهای استبدادی
نویسنده کتاب را در 5 بخش اصلی تنظیم کرده است، عناوینی شوخ طبعانه. گویی ذات شپزی و غذا نوعی خوشایند از لذت و خلق خوش را به همراه دارد؛ حتی اگر زیر سایه آدمهایی چنین ترسناک باشد. در بخش صبحانه، با عنوان سوپ ماهی دزدان روایت ابوعلی آشپز صدام حسین، در بخش ناهار با عنوان بُزِ کبابی داستان اوتونده اودرا آشپز عیدی امین، در بخش عصرانه با عنوان شکرپاره روایت آقای کا آشپز انور خوجه، در بخش شام با عنوان ماهی در سس انبه روایت ایراسمو و فلورس آشپزهای فیدل کاسترو، و در بخش دسر با عنوان سالاد پاپایا روایت یونگ موئون آشپز پل پوت را میخوانیم.
سه بخش اول با یک میان وعده بدرقه میشوند، که خواندنش خالی از لطف نیست. آخرین قسمت کتاب هم عنوان جالبی دارد: ادویه! که ماجرای نوشتن کتاب است، و مثل ادویه در غذا چیزی است که خواندن کتاب را جذابتر و به یاد ماندنی تر میکند.
«مصائب آشپزی برای دیکتاتورها» اثری است که با استفاده از روایتی خلاقانه، امر سیاسی را از مسیر زندگی روزمره قابل لمس میکند. این کتاب نشان میدهد که حتی در خصوصیترین فضاها-مانند آشپزخانه، میز و سفره غذا-بازتابی از ساختارهای قدرت و ترسهای نظامهای اقتدارگرا دیده میشود. بنابراین، بهترین شیوه خواندن این اثر آن است که آن را نه بهعنوان تاریخ جامع دیکتاتورها، بلکه بهعنوان روایتی معنادار از تجربه زیستن در نزدیکی قدرت مطلق و در دل نظامهای استبدادی در نظر بگیریم.
