رهبری از جنس فرهنگ و اندیشه

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ تنها نتیجه تغییر در شیوه تولید و آنچه چپ‌ها به‌عنوان «ماتریالیسم تاریخی» از آن یاد می‌کنند، نبود. براساس این نظریه، شیوه تولید در زندگی مادی، زیربنای خصوصیات سیاسی، حقوقی، اجتماعی و فرهنگی زندگی انسان‌هاست و آگاهی فی‌الذاته مسیر زیست آدمی را به‌خودی خود تغییر نمی‌دهد و این زندگی اجتماعی آن‌هاست که آگاهی‌شان را تعیین می‌کند. بر این اساس، افراد در کار تولید اجتماعی وارد روابط معینی می‌شوند که اجتناب‌ناپذیر و فارغ از اراده و خواست آن‌هاست. این روابط تولیدی با ساخت اقتصادی جامعه، صورت‌هایی از آگاهی اجتماعی را پدید می‌آورند که روندهای زندگی اجتماعی، سیاسی و حتی فکری را شکل داده و در برهه‌هایی دگرگون می‌کنند.

بر این مبنا، شاید بتوان زمینه‌های اقتصادی وقوع پدیده انقلاب اسلامی را توضیح داد، اما یک‌جای کار که قطعاً می‌لنگد اینجاست که نقطه اتکای ماتریالیسم تاریخی به‌شکل واضحی بر جبرگرایی و تقدیر استوار است و نمی‌تواند لایه‌های درونی و پنهان واقعه‌ای به عظمت انقلاب اسلامی را توضیح دهد. نهضت با عرق جبین و کد یمین تعدادی ابرانسان به نتیجه رسید و مردم هم در این میان نقشی مهم و ویژه ایفا کردند، یعنی در واقع نه‌تنها زینت‌المجلس نبودند، بلکه به تأسی از رهبران فکری خود -که سرچشمه افکار آن‌ها هم ریشه در عشق به ائمه اطهار(ع) و پیامبر عظیم‌الشان اسلام(ص) داشت- پا به میدان گذاشتند و درنهایت خلوص کاخ ظلم پنجاه‌واندی ساله رژیم پهلوی را سرنگون کردند.

جای نقد ماتریالیسم تاریخی در این فرسته نیست، اما نقطه انشقاق انقلاب ما با دیگر انقلاب‌ها و جنبش‌های پسین و پیشین -به‌ویژه انقلاب اکتبر روسیه- خود در سوژه شدن انسان‌ها و افراد معمولی در بطن حوادث بزرگ و تاریخ‌ساز نهفته است. اگر چهره‌های اثرگذار فرهنگی، روشنفکران ارگانیک، وعاظ مشهور شهر و علمای اسلام در پیروزی انقلاب نقشی محوری به‌عهده نمی‌گرفتند، اکنون بر مبنای همان آموزه‌های مارکس و انگلس بعد از سرنگونی دودمان رضاخان نوبت به دیکتاتوری پرولتاریای آقایان می‌رسید، چون زیربنای دگرگون‌شده اقتصادی و شیوه تولید در دهه چهل شمسی چیزی جز این نصیب کشور ما نمی‌کرد. اما مسیر تاریخ تنها معطل اقتصاد باقی نمی‌ماند و فرهنگ [شیعی] (در جامعه ایران) و سیاست هم در این میان از جایگاهی ممتاز برخوردارند.

پس بی‌جهت نیست که با وجود سم‌پاشی‌های موجود، جریان‌های التقاطی از راست و چپ گرفته تا کسانی که با پرچم آمریکا و اسرائیل از آرزوی بازگشت پهلوی دم می‌زنند، همچنان به «جلال آل‌احمدها» و «شریعتی‌ها» حمله می‌کنند. اما این اندیشمندان -باوجود نقدهایی که ممکن است به روش‌شناسی و رویکرد آن‌ها وجود داشته باشد- نفس می‌کشند و گارد بالای وجدان‌های بیدار و آگاه را پایین می‌آورند. رهبر شهید انقلاب، برخلاف بسیاری از روحانیون پیش و پس از خود، همواره عنوان می‌کردند که انسان‌های آزاده با هر منش و رویکردی باید در کنار یکدیگر برای رسیدن به آرمان‌های والای انسانی تلاش کنند و از دست گذاشتن بر اختلافات جداً دوری گزینند. مواجهه ایشان با سوژه شریعتی، جلال و باقی روشنفکران، شاعران، هنرمندان و… هم از این سنخ بود. اما این اندیشمندان چه می‌گفتند که همواره در نظر رهبر شهید انقلاب مهم جلوه می‌کردند؟ از خلال بازخوانی مصاحبه‌ها و تاریخ شفاهی می‌توان به این سؤال پاسخ داد.

نقاط مثبت شریعتی را ببینیم

«به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می‌کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی‌های زمان و شاید از شگفتی‌های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده‌اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگه دارند و این ظلمی به اوست.» این جملات را رهبر شهید انقلاب، خرداد ۱۳۶۰ در گفت‌وگو با مجله سروش به زبان آوردند. در نگاه نخست شاید این‌طور به نظر برسد که نه‌تنها شریعتی هیچ نسبتی با روحانیت شیعه ندارد، بلکه در برابر مهم‌ترین نماد تمدن‌ساز ایران قرار می‌گیرد! اما وقتی اندکی از سطح فراتر می‌رویم و با کنه اندیشه‌های شریعتی مواجه می‌شویم درمی‌یابیم که او روحانیت را نهادی اصیل در نظر می‌گرفت و از این جایگاه انتظار داشت که در برابر ظلم و ستم طاغوت سکوت نکند.

باری، ارتباط و دوستی نزدیک بین دکتر شریعتی و امام شهید از مشهد آغاز شد. آیت‌الله خامنه‌ای یکی از روحانیون مبارز و روشن‌اندیش این شهر بودند و آشنایی نسبتاً نزدیکی هم با شریعتی و دیگر روشنفکران خراسان داشتند؛ به‌طوری‌که وقتی دکتر در زندان شاه بود ایشان به خانواده شریعتی سر می‌زدند و همواره جویای حال اهالی خانه هم بودند. این آشنایی و نزدیکی در سال‌های بعد از پیروزی هم ادامه یافت، اما نقد به آرا و نظرات شریعتی هم مانند گذشته تعطیل و متوقف نشد و ادامه پیدا کرد. رهبری در سخنانشان همواره به این نکته اذعان می‌کردند که شریعتی چهره‌ای پیگیر برای حاکمیت اسلام بود و از طرح آن به‌عنوان یک ایدئولوژی صرف رنج می‌برد. او کوشش می‌کرد تا این دین مبین را در مقام یک تفکر زندگی‌ساز، یک نظام اجتماعی و یک ایده راهگشا مطرح کند. حضرت امام خامنه‌ای بارها تصریح کردند که در مقطعی از تاریخ معاصر، وقتی جوانان ما در محاصره مارکسیسم و لیبرالیسم بودند، این شریعتی بود که با زبان روز، اسلام را به آن‌ها شناساند و از این منظر حلقه اتصال روشنفکران غرب‌گرا به بدنه مذهبی و انقلابی به شمار می‌رفت.

ازسوی‌دیگر، مفهوم تشیع علوی و تشیع صفوی شریعتی همپوشانی قابل‌توجهی با دغدغه‌های رهبر شهید از اسلام ناب محمدی(ص) در تقابل با اسلام آمریکایی دارد. آیت‌الله خامنه‌ای این جنبه از اندیشه شریعتی، یعنی بعد سیاسی اسلام را کاملاً تأیید و ارج می‌نهند و نقد را متوجه قسمت دیگری از آرا و نظرات می‌کنند. شریعتی برای تبیین اسلام از چهارچوب‌های فکری مکاتبی نظیر مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم وام می‌گرفت، درحالی‌که رهبر معظم انقلاب همواره اعتقاد داشتند که اسلام دارای مبانی معرفت‌شناسی مستقل است و نباید آن را در ظرف مکاتب مادی‌گرایانه بشری ریخت. این تطبیق‌گرایی درنهایت باعث تقلیل دین به یک ایدئولوژی سیاسی-اجتماعی می‌شود و ابعاد معنوی و اخروی آن را به سمت حاشیه می‌راند.

آغاز فصل توبه با جلال آل‌احمد

آیت‌الله خامنه‌ای «غرب‌زدگی» جلال آل‌احمد را در حوالی سال ۱۳۴۲ مطالعه کردند و بارها در طول سخنرانی‌ها، نامه‌ها و گفت‌وگوها از نقش این کتاب و «در خدمت و خیانت روشنفکران» به‌مثابه آثاری که کنه شخصیت حقیقی آل‌احمد را بازتاب می‌دادند، یاد می‌کردند. در نظر ایشان آل‌احمد شاخصه یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است و اگرچه تعریف این جریان کاری بس مشکل و محتاج به تفصیل در نظر گرفته می‌شود، اما در یک کلمه می‌توان آن را توبه روشنفکری خطاب قرار داد. این جریان توانست با برخورداری از فضل آل‌احمد، خویش را از خطای کج‌فهمی و کوته‌بینی، بددلی و بدرفتاری نجات دهد. چراغ عمر جلال حتی به مرز پنجاه سالگی هم نرسید و او خیلی زود این دنیا را ترک گفت ولی او همچنان بیش از تمام نویسندگان معاصر محل بحث، نقد و ارجاع است.

بسیاری از افراد مدعی در این میان هستند که با وجود برخورداری از سلاح رسانه، نه مدتی پس از مرگ که در همان ایام زنده بودن فنا می‌شوند و دیگر کسی سراغشان را نمی‌گیرد، اما جلال پس از پنجاه‌وهفت سال از زمان درگذشتش همچنان حی و حاضر است و با چشمانی گشوده وضعیت را رصد می‌کند.این نویسنده در فضایی که چپ‌ها و لیبرال‌ها، فضای ادبیات داستانی ایران را ملک طلق و همیشگی خود می‌دانستند، خط‌شکن بود و با شجاعتی بی‌نظیر این انحصار را شکست. کلیدواژه‌هایی نظیر تهاجم فرهنگی، نفوذ، جهاد تبیین و… که قائد شهید ما در دوران رهبری‌شان از آن‌ها اسم می‌بردند با بینش شهودی جلال آل‌احمد در دهه‌های گذشته همپوشانی داشت.

از طرف دیگر، سفر حج جلال و گرایش او به جنبه دنیایی و اخروی اسلام از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای به‌منزله بازگشت به خویشتن و یک تحول درونی ارزشمند محسوب می‌شد. جلال دریافت که ریشه‌های نجات وطن از شر استکبار داخلی و خارجی نه در مسکو و پاریس، بلکه در هویت اسلامی-ایرانی نهفته است و تحول را باید از درون آغاز کرد. القصه، در منظومه فکری قائد شهید، جلال آل‌احمد پدیده‌ای است که با سرعت و حرارتی خیره‌کننده وارد آسمان تاریک روشنفکری ایران شد و مانند دهلیزی از نور، امیدها را به این فضا زنده کرد.

او به‌تنهایی انحصار فکری مارکسیست‌ها و نویسنده‌های چپ‌گرا را درهم‌شکست و مسیر را برای بازگشت به هویت دینی هموار کرد. به همین خاطر، سوای نقدها، آل‌احمد در نگاه امام خامنه‌ای همواره از جایگاهی ممتاز برخوردار بود و هیچ‌گاه از مدار توجه رهبر جمهوری اسلامی ایران دور نماند. واژه روشنفکر در منظومه فکری رهبر عظیم‌الشأن مفهوم والایی داشت. ایشان روشنفکر را فردی می‌دانستند که در جامعه جاهلی، آگاهی‌های لازم را به مردم می‌دهد و آن‌ها را به سمت راهی نو می‌کشاند و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است، با طرح آن آگاهی‌ها، به آن عمق می‌بخشند. بر همین اساس، جلال مصداق بارز «روشنفکر درست‌وحسابی» بود. اگر بخواهیم نگاه ویژه رهبر شهید به نویسندگان و روشنفکران را مورد بررسی جامع و دقیق قرار دهیم باید به فکر جمع‌آوری مجلدهایی چندگانه بیفتیم، اما این بحث، یعنی بیان نظرات ایشان در باب چهره‌هایی نظیر شریعتی و جلال می‌تواند راهگشا باشد و در حکم مقدمه به کار بیاید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *